«شبان تیره امیدم به صبح روی تو شد»

چاپ

این روزها گرانی پرشتاب مایحتاج اولیه زندگی، کارگران بسیاری را اعم از شاغل و بیکار کلافه کرده است. صدها کلیپ و نوشته را می بینیم که فریاد انسانهای کارگر عاصی از قحطی، رشد سرسام آور قیمت ها، کارتن خوابی و نداشتن سر پناه است. کارگرانی که از گرسنگی به ستوه آمده اند، پول دکتر و داروی فرزند را ندارند. کودکانشان همسان خودشان برهنه اند، کفش ندارند، ماهها گوشت ندیده اند، طلبکاران عرصه را بر آنان تنگ و روزشان را شام تیره ساخته است. کارگرانی که بیمارستان های سرمایه، پدران و مادران سرطانی آنها را به جرم نداشتن پول به درون راه نمی دهند. صاحبان مستغلات به جرم تأخیر در پرداخت اجاره بهای کومه های مسکونی آنها را آواره و راهی بیابان ها می کنند. بیکارند و هیچ چشم اندازی برای یافتن کار ندارند. شکم گرسنه فرزندان، آنها را مجبور به «سرقت»!! پولی برای نان می کند و قضات جنایتکار و جلاد و قسی القلب سرمایه جزای این کار را با بریدن دست و انداختن به سیاهچال می دهد!!. کارگرانی که برای نان خالی اولاد، راه فروش کلیه و اعضای بدن پیش می گیرند، اما سرمایه، همان سرمایه ای که 90 درصد حاصل کارشان را می دزدد و برخود می افزاید، اینجا نیز در هیات دلال، بهای فروش عضو را از دستشان می رباید. کارگری می گفت که حالا دیگر در سطل های آشغال هم چیزی برای خوردن پیدا نمی شود. طبق آمارهای دولتی 12 تا 13 میلیون کارگر بیکارند. کتک حوردن روزمره از دست عمال شهرداری، به جرم دستفروشی سرنوشت بخش چشمگیری از طبقه کارگر شده است. گدایی نان جلو نانوایی ها صحنه دلخراشی است که هرروز به حد وفور شاهدش هستیم. همه اینها صرفا بخش ناچیزی از کوهسارعظیم مشکلات کارگران است.

فاجعه در اینجا خاتمه نمی یابد، توده کارگر برای فرار از گرسنگی به دولت سرمایه دخیل می بندد، تحصیل کردگان کارگر در نهایت وقاحت و بی شرمی و پستی و ذلت، چشم امیدشان به ترامپ و نتانیاهو و آل سعود و خاندان ثانی و وراث رضاخان است!! قهرمانان این جماعت بت پرست، شاملو و فروغ فرخزاد و صادق هدایت و ستارخان است!!. کارگر مبارزی که زیر شکنجه له گردیده است شکایت از رژیم شکنجه گر کارگر کش را نزد وزیر اطلاعات همین رژیم می برد و به جای مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری، به جای تلاش برای صف ارائی مستقل شورائی طبقه اش علیه سرمایه، خواستار مناظره با این دژخیم می شود. فعالین کارگری به جای کوبیدن بر طبل جنگ ضد سرمایه داری، به جای کوشش برای هموارسازی راه عروج یک قدرت سازمان یافته شورائی ضد بردگی مزدی، کل هم و غم خود را صرف سندیکاسازی، صرف انحلال هست و نیست قدرت توده های کارگر در داربست نظم بشرستیز سرمایه می کنند، «کمونیست» های این طبقه!! به جای چراغ اندازی بر راه واقعی مبارزه طبقاتی، به جای افراجتن بیرق جنبش شورائی ضد کار مزدی، دست به کار کشیدن توده های کارگر بر صلیب حزب و تبدیل طبقه بردگان مزدی به پیاده نظام ارتش جا به جائی شکلی از سرمایه داری با شکل دیگر می گردند. کارگرزادگان دانشجو و درس خوانده های طبقه کارگر به جای ایفای نقش در پیشبرد پویه پیکار طبقه خویش علیه سرمایه، معرکه بیار جنجال ماوراء ارتجاعی بشرستیزانه اصلاح طلبی خاتمی و حجاریان و کروبی می شوند، نفیر کریه یاحسین میرحسین سر می دهند و مدال افتخار حمل تابوت پلید رفسنجانی بر سینه می زنند!!!

روزگار رعب انگیزی است. « به کجای این شب تیره باید آویخت ...» قطعا به هیچ کجای آن، باید روشنائی ها را دید، همصدایی پرشکوه دهها میلیون نفوس توده های طبقه کارگر در کران تا کران جهنم سرمایه داری ایران را نظر انداخت. طبقه ای که اکثریت غالب آحادش فشار سهمگین استثمار، سبعیت، کشتار، آزادی کشی، زن ستیزی، کودک آزاری، طبیعت تخریبی و بربریت سرمایه بر گرده خویش را فریاد می زنند. طبقه ای که برای کاستن هر میزان این فشار در هر کدام این عرصه ها چاره ای ندارد سوای آنکه علیه سرمایه بشورد. باید خروش رعدگون کارگران هفت تپه و فولاد و شهرداری ها و آموزش خوزستان را دریافت، غریو گفت و شنود شورائی این نفرین شدگان دوزخ نشین برسنگفرش خیابان های شوش را شنید، صدای امیدافرین همبستگی کارگران بیست و چند کارخانه و مدرسه عالی از خیزش همزنجیران خود در شوش را گوش داد. باید به شورش سراسری و همزمان توده کارگر در 100 شهر چشم دوخت. به افول فرخنده جنبش هفت جوش فراطبقاتی دانشجوئی و طلوع نوین جنبش کارگران دانشجو در دانشگاهها خیره شد. باید از ورای همه این ها ظهور و بالندگی و بلوغ و میدان داری جنبش عظیم سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری طبقه کارگر را انتظار داشت. باید به این ها آویخت و از درون رخدادهای روز جنبش کارگری ایران برای شکوفائی هر چه عظیم تر این جوانه ها کوشید. راه و رویکرد ما این است و معنای زندگی نیز برای ما آنست که با همه همزنجیران در این راه به سوی، برپائی این جنبش، به سوی محو سرمایه داری و به سوی آرمان رهائی انسان گام برداریم.

یک کارگر ضد سرمایه داری

نظر و یا سوال خود را مطرح کنید

ارسال نظر بعنوان مهمان

0

افراد شرکت کننده در این گفتگو

  • مهمان - خواننده

    میتوان تشکلات کارگری انقلابی غیر سلسله مراتبی و با هدف از بین بردن روابط سرمایه داری بوجود آورد و در فرصت مناسب آنها را حول یک اتحادیه انقلابی متحد نمود و قدرت سیاسی گرفت. “صف آرائی مستقل شورائی” معلوم نیست چه فرم تشکیلاتی دارد، جنبش خیابانی است، یا تشکل است؟ این “شورائی” بودن خیلی گنگ است. باید تعلق و هویت تشکیلاتی بوجود آورد. ذهن انسان بدینگونه کار میکند. خود “کارگران ضد سرمایه داری” در حقیقت یک اتحادیه انقلابی هستند چون ضد سرمایه داری اند و احتمالا شورائی یعنی غیر سلسله مراتبی اداره می شوند. تعداد کثیری از این نوع تشکلات در ایران لازم داریم تا هسته های مقاومت و تعرض علیه سرمایه داری در محل های شغلی و زندگی باشند. بعد در شرایط انقلابی، این تشکلات متحد می شوند و قدرت سیاسی میگرند. آنچه گفته شد ایده حزب نیست، چون هدفش درست کردن دولت و یا شرکت در انتخابات نیست.

    0 لایک لینک کوتاه:
  • مهمان - hosting

    http://www.ozzellabuildingsolutions.com.au/images/cheap-hosting-company-73570.jpg

    0 لایک لینک کوتاه: