ما کارگران در آتش سرمایه می سوزیم!

چاپ

بسیاری از رفقای کارگر هنگام مواجهه با ما معترض اند که چرا شما، کارگران ضد سرمایه داری، با این شدت علیه سرمایه و سرمایه داری موضع گیری می کنید، چرا به افشای حکومت آخوندی نمی پردازید، چرا از جدائی دین و دولت در نوشته های شما خبری نیست؟! این دوستان می گویند سرمایه داری به ذات خود عیبی ندارد، مشکلات دنیا ناشی از حکومتگران و سیاست مداران و برنامه ریزی های غلط آنان است. در ایران حکومت آخوندی و بی کفایتی آنها عامل همه مصیبتهاست. در ادامه صحبت، وضعیت کشورهای اروپای شمالی و غربی و آمریکا را مثال می آورند که در آنجا کارگران در رفاه و آزادی زندگی می کنند!، رهبر و شورای نگهبان ندارند!، دزدی و اختلاس بسیار کم است!، دولتمردان با سواد و مطلع می باشند، همه چیز با نظم و حساب و کتاب است، آزادی بیان، سندیکا و احزاب دارند، انتخابات گزینشی نیست! و غیره.

بگذارید ابتدا توضیح کوتاهی داشته باشیم که چرا ما به درستی و بسیار هم درست، بنیاد تمرکز خویش را بر ضدیت آشتی ناپذیر با سرمایه داری قرار می دهیم. سرمایه داری رابطه خرید و فروش نیروی کار است. در روند کار یعنی مواجهه ابزار و وسایل کار (سرمایه ثابت) با نیروی کار کارگر، اولی هیچ ریالی ارزش جدید تولید نمی کند، تنها نیروی کار (سرمایه متغیر) است که با مصرفش ارزش جدید می آفریند. سهمی از این ارزش جدید به مزد کارگر تعلق می گیرد و مابقی اضافه ارزشی است که بین سرمایه داران و اقشار مختلف آن تقسیم می شود، نصیب بخش تولیدی، تجاری و مالی، دولتمردان، اندیشمندان، مراجع دینی می شود و منبع بودجه دولت می گردد. سرمایه یعنی کار پرداخت نشده کارگر. سرمایه، بخش اعظم کار توده های کارگر را به صورت کار اضافی از دست آن ها خارج می سازد و سرچشمه افزایش و گسترش خود می کند، در همین راستا، سطح معیشت، رفاه اجتماعی، روند شکل گیری و تحقق نیازهای انسانی کارگر و رشد آزاد جسمی و روحی کارگران را لگدمال می کند. سرمایه با تسلط بر روند کار، کارگران را از دخالتگری درمورد نوع، مقدار، ساعت و شرایط کار، ساقط می سازد. کارگر را به وسیله و ابزار کار بدل می سازد که از تصمیم گیری در مورد کار و زندگی و سرنوشت خود محروم است. سرمایه کارگر را فقط استثمار نمی کند، ریشه کل ستم کشی ها، بی حقوقی ها، آزادی کشی ها، کار کودکان، جنگ افروزی، فاشیسم دینی و ناسیونالیستی، ریشه آلودگی‌های ویرانگر زیست ‌محیطی، دخالت در زندگی خصوصی، تعیین خطوط قرمز چگونه فکر کردن و نوع اعتقادات، قواعد کالائی ازدواج و طلاق، تبعیضات جنسی و قومی و نژادی، زن ستیزی، مردسالاری، فقر، فلاکت، گرسنگی، بی‌داروئی، بی‌بهداشتی، بی‌آموزشی، فساد، اعتیاد و هر مصیبت دیگر اجتماعی آوار بر سر طبقه کارگر نیز، همه و همه در وجود سرمایه است. سرمایه در همه عرصه های حقوق، فرهنگ، اخلاق، ایدئولوژی، هنر، سنت، مذهب، آداب و رسوم، مسائل مربوط به جنسیت، رنگ، نژاد، قومیت و تمامی وجوه هستی بشر تسلط خود را می گسترد، در همه این حوزه ها به شیرازه حقوق، امکانات رشد جسمی و فکری، آزادی ها و تمامی ابعاد وجود اجتماعی انسان ها حمله ور می شود. سرمایه، سازمان پلیسی، امنیتی و نظامی خود را می سازد و این ماشین را ابزار سرکوب مبارزات کارگران می گرداند.

مجموعه این شرایط به طور ناگزیر مبارزه طبقه کارگر در حوزه مسائل اقتصادی، رفاهی و امکانات اجتماعی، جنگ بر سر قانون و قرارداد، نظم اجتماعی، محتوا و چگونگی این ها و نیز ستیز با دولت سرمایه داری را در شکل های مختلف در تمامی جوامع موجود باعث می شود. با تولد سرمایه داری در کشورهای اروپائی، کارگران با انبوهی از اینگونه مصیبتها و بلایای اجتماعی رو به رو بودند. تاریخ اروپا و امریکا، کار 16 ساعته کشنده، کار کودکان زیر 7 سال، تبعیض بین زن و مرد، تبعیضات ملی و نژادی، آلودگیهای زیست محیطی، سرکوب، زندان، اعدام، غارتگری، جنگ و جنایات بسیاری را نشان می دهد. هم اکنون نیز فجایع سرمایه داری با شدت و حدت در گوشه گوشه دنیا نمایان است. در سایر کشورها که دیگر آخوندها حکومت نمی کنند! تاریخ همچنین گواهی می دهد که کارگران به شیوه های گوناگون به مبارزه با این جنایات و ستمگری ها برخاسته اند. در این میان، رویکرد ضد سرمایه داری کارگران توانست دستاوردهای درخشانی را در زمینه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به دست آورد حتا توانست جامعه گردانی کارگری را به مدت 72 روز( کمون پاریس ) به تمدن بشری عرضه نماید که با وحشیگری سرمایه داری متمدن! درهم کوبیده شد. کارگران اروپائی با مبارزات ضد سرمایه داری سالیان دراز خود موفق شدند سرمایه داران را تا حدودی به عقب برانند. رفاه و آزادی بیشتر کارگران این گوشه دنیا محصول طبیعی و خودبخودی سرمایه داری و لطف و مرحمت سرمایه داران نبوده است. سرمایه داران اروپای شمالی و غربی به این دلیل که می توانند مقدار عظیمی از ارزش اضافه تولید شده توسط کارگران سایر بخش های دنیای سرمایه داری را به سمت خود سرریز کنند قدرت تحمل بیشتری در مقابله با بحران و پذیرش خواستهای کارگران کشور خود دارند، ضمن اینکه توانسته اند با توافق با گرایشی در میان کارگران که صرفا خواهان دستمزد بیشتر بودند و نابودی سرمایه داری را طلب نمی کردند یعنی گرایش سندیکالیستی و سوسیال دمکراسی، رویکرد ضد سرمایه داری کارگران را به حاشیه برانند و در مقابل واگذاری حق تشکیل سندیکا و حزب و آزادی بیان و اعتصاب، حق پیکار علیه سرمایه داری را خاموش و نابود کنند.

طبقه کارگر اروپا و امریکا دست از سرنگونی سرمایه داری برداشت، به ماندگاری سرمایه راضی شد و مبارزات ضد سرمایه داری کارگران نیمه کاره ماند. از آن تاریخ تا کنون، دولت های سرمایه داری غرب مدام در حال دست به دست شدن میان احزاب چپ و راست سرمایه است و کارگران فرسوده و بی افق، دهه هاست که در حال عقب نشینی هستند و سطح رفاه و آزادی شان مدام در حال تنزل است. دولت مداری و پذیرفتن قانون و نظم سرمایه، کارگران غربی را در خود پیچیده و فلج کرده است. کارگران اروپای قرن 19 در هنگام میدانداری گرایش ضد سرمایه داری به حمایت از اعتصابات سایر کارگران، حتا در کشورهای دیگر، دست از کار می کشیدند اما اکنون آنچنان اسیر سرمایه و نظم و نظام آن هستند که از دولتهای سرمایه داری می خواهند که جلوی ورود کارگران خارجی را بگیرند، به فاشیسم ترامپ رای می دهند، از جنایات دولتهای خود حمایت می کنند. سندیکالیسم و سوسیال دموکراسی خود شریک بسیاری از کودتاها و سرمایه گذار و استثمارگر کارگران خود و کشورهای دیگر هستند. هم اکنون در میان کارگران درمانده در زیر آوار سرمایه، سردر گم و بی افق ضد سرمایه داری کشورهای غربی، گرایشات ناسیونالیستی، نژاد پرستی، زن ستیزی، روی آوری به دین و خرافات، شیوع بیماری های روانی، اعتیاد، خودکشی و جنایات رو به افزایش است. بسیاری از اعضای داعش، کارگران محروم، تحقیر شده و درمانده کشورهای اروپائی هستند.

به موازات به حاشیه رفتن جنبش ضد سرمایه داری کارگران در کشورهای پیشرفته، بخشی از طبقه سرمایه دار کشورهای ضعیف تر سرمایه داری جهانی، که با بخش مسلط طبقه خود و شرکای جهانی اش بر سر سهم سود و سرمایه و میزان حضور در برنامه ریزی قدرت و دولت اختلاف داشت می کوشید تا جنبش کارگری را در خدمت تسویه حساب با رقبا به کار گیرد. از دل این شرایط و با سر فرو آوردن و همراهی جنبش کارگری با تحلیل ها، افق آفرینی ها و راهکارهای این بخش بورژوازی، لنینیسم جوشید و سر بر آورد. لنینیسم، امپریالیسم ستیزی ناسیونالیستی را جایگزین پیکار ضد کار مزدی طبقه کارگر کرد. این رویکرد توانست بر مبارزات خود جوش و نطفه ای ضد سرمایه داری و انقلاب کارگران روسیه مهار زند، سرمایه داران رقیب را از قدرت سیاسی به زیر کشد و به جای آن حزب بلشویک را برتخت قدرت دولتی بنشاند. الگوی جدیدی از سرمایه داری برقرار گشت که طبقه کارگر با فروش نیروی کار به دولت و حزب در قدرت، همچنان ارزش اضافه و سود می آفرید و همچنان ساقط از تصمیم گیری بر روند کار و تولید و زندگی خود، همه مصایب سرمایه را بر سر خود آوار می دید. روسیه سرمایه داری توانست با کودتاها، با رخنه در دولتها، ایجاد و کمک به ایجاد احزاب و نیروهای موافق این الگو، با نفوذ و تسلط بر جنبش کارگری سایر نقاط دنیا، با اشغال نظامی و هر راه ممکن، اردوگاه و قطب قدرتمندی در مقابل دنیای سرمایه داری غرب بنا کند. سالها و دهه ها، میلیونها کارگر در سراسر جهان قبله آمال خود را در این الگوی نوین جستجو می کردند. با فروریزی این اردوگاه، جنبش کارگری توانست تا حدودی خود را از شر این افق آفرینی ضد کارگری برهاند هر چند هنوز هم برجای ماندگان این الگوی ورشکسته به سیاق رهبران و مراجع بلشویک خود تبلیغ مستقیم علیه سرمایه را فعلا! چپ روی می دانند و می گویند هنوز کارگران ناآگاه هستند، زود است، فعلا شرایط آماده نیست و معتقدند که شعارهای جدائی دین از دولت! یک اختلاس کم بشه وضع ما بهتر می شه! افزایش حقوق ها متناسب با تورم! و ... در این شرایط چاره گشاست و تبلیغ جامعه بدون کارمزدی را موکول به زمان مناسب! کرده اند.

هم اکنون جنبش کارگری جهانی دچار سردر گمی، انفعال و بی افقی است. سرمایه همواره با تحمیق و سرکوب مبارزات کارگران به بقای خود ادامه می دهد اما علت وادادگی کارگران جهان و ایران از قرن بیستم به بعد، شکست و به حاشیه رفتن رویکرد ضد سرمایه داری و ضد بردگی مزدی کارگران است. بی حاصلی جنبش بهارعربی و مبارزات کارگران اروپائی و امریکائی، شکست انقلاب 57 و یورش همه جانبه و پیروزمندانه جمهوری اسلامی سرمایه بر جنبش کارگری ایران، ابعاد و شدت این وادادگی را دو چندان کرده است. در این زمانه که اقتصاد سرمایه داری جهانی در بحران است، قدرت آلترناتیو سازی و افق پردازی های فریبنده از اقشار مختلف سرمایه ساقط شده است، زایش و حضور ارتجاع طالبانی و القاعده و داعش نیز مزید برعلت است تا طبقه کارگر ایران حتا رغبت چندانی به اپوزیسیونهای رژیم اسلامی برای سرنگونی آن نداشته باشد و به سر کردن با همین رژیم و جناح هایش بسنده کند.

سرمایه داری ایران و جوامع مشابه، بخش ضعیف تر زنجیره سرمایه داری جهانی هستند، بخشی از ارزش اضافه تولید شده توسط طبقه کارگر این جوامع از مجاری مبادلات اقتصادی با سرمایه جهانی، نصیب سرمایه های قوی تر جهانی می شود. سرمایه داری ایران برای جبران آنچه از دست می دهد، فشار هر چه شدید تر بر بهای نیروی کار، تحمیل فقر، بی بهداشتی، بی آموزشی، بی مسکنی و محرومیت ها بر زندگی کارگران، استثمار وحشیانه کودکان کار، مجبور ساختن بسیاری از کارگران به امرار معاش از طریق فحشا و فروش مواد مخدر، کشتار جنبش کارگری و خفه ساختن هر صدای اعتراض علیه این وضعیت را تنها راه جبران اضافه ارزش های از دست داده می بیند. علت سرکوبگری طبقه سرمایه دار این جوامع نه از ایدئولوژی و اعتقادات عقب مانده، نوع مدیریت، درجه کاردانی و میزان فساد حاکمان، بلکه از سرشت و ذات سرمایه بر می خیزد. با وجود سرمایه داری در ایران، کارگران رفاه و آزادی نخواهند داشت و فرقی ندارد که چه کسی سکاندار قدرت و حکومت سرمایه باشد. در دوره رژیم سلطنتی آنگاه که قدر قدرت منطقه بود، به دولتهای بزرگ وام می داد، هنگامی که پول و پاسپورت ایران ارزش داشت! و حتا به اعتراف خود این رژیم در آستانه تمدن بزرگ بود! اکثر روستائیان در بی برقی، بی آموزشی و نبود جاده و امکانات معیشتی می سوختند. فروش دختران خردسال در خراسان امری معمول بود، خوردن نان هسته خرما در جنوب کشور عجیب نبود، دارو و درمان روستاها حداکثر به یک کمک بهیار و چند قرص خلاصه می شد، در شهرها کارگران بی خانه خارج محدوده با پلیس و ارتش در جنگ و جدال بودند، رشوه خواری پلیس و شهرداری و دستگاه های دولتی غوغا می کرد، گرانی ارزاق و کرایه خانه و بیکاری هر روزه افزایش داشت، سانسور و سرکوب آزادی بیان در همه جا مستولی بود، خصوصی ترین محافل انسان ها زیر نظر و هجوم عوامل ساواک بود، بسیاری فقط به خاطر خواندن کتاب در زندان ها بودند، ساواک هر معترضی را در زندان ها وحشیانه شکنجه می کرد. بر خلاف ادعای وقیحانه سلطنت طلبان هار، انقلاب 57 از روی شکم سیری نبوده است، خود محمد رضا شاه در سخنرانی اواخر حکومتش به صراحت به وجود گرسنگی، بیکاری، گرانی و فساد اعتراف داشت. نقش و عملکرد رژیم اسلامی سرمایه که روشن تر از روز است و همه بر آن همنظرند. سرمایه داری نظامی ضد بشری است، سلطنتی و اسلامی و هر نوع دیگرش تفاوتی ندارند.

سرمایه علاوه بر اینکه کارگران را برده خود می کند، شعور و اراده سرمایه داران را نیز شکل می دهد و مدیریت می کند به طوری که می توان گفت سرمایه دار، سرمایه شخصیت یافته است. تمام نیروها، احزاب، شخصیتها و سیاستمدارانی که سرمایه و کارمزدی را ناموس خلقت و امری بدیهی و جاودانی می دانند و برای حفظ و آرایش و پیرایش آن فعالند از مذهبی، لائیک، سوسیال دمکرات، لیبرال، چپ و راست و دارای هر اعتقاد و ایدئولوژی قرار است انتظارات، نیازها و اهداف سرمایه را عملی سازند. اینان صرفنظر از هر اسم و مرامی، همان کاری را خواهند کرد که جمهوری اسلامی می کند. اپوزیسیون را با این ملاک بسنجیم، سرمایه داری و کارمزدی آری یا نه؟ رژیم ستیزی فاقد محتوای ضد سرمایه داری و ابراز مخالفت با شکل سیاسی دولتها، خلاصه کردن خواست ها در راه حل پردازی هائی همچون "آخوند باید گم بشه" یا "جدائی دین از دولت" گمراهه بافی است. این گمراهه را اقشار مختلف سرمایه که سهم کمتری در استثمار و بهره بردن از ارزش اضافی کارگران و نقش ضعیف تری در برنامه ریزی و تصمیم گیری حکومتی دارند و یا کاملا دستشان از قدرت دولتی کوتاه است مطرح می کنند. اینان از کارگران می خواهند تا هرچه فریاد دارند نه بر سر سرمایه که بر سر حکومتها بزنند. ما کارگران اگر فقط در صدد تعویض رژیمهای سیاسی باشیم از چاهی به چاه دیگر می افتیم. در سال 57 جناح اسلامی سرمایه داران توانست مبارزات ما را علیه جناح سلطنتی سرمایه به دست گیرد و آنچه در این میان اتفاق افتاد نجات سرمایه بود، آش همان آش شد اما کاسه اش فرق کرد. در حکومت اسلامی تفاوتهای بسیاری از نظر سیاست داخلی و خارجی پیدا شد اما یک چیز و اساسی ترین چیز بی تغییر ماند، اینکه هر روز باید نیروی کارمان را بفروشیم. کارمزدی برجا ماند، بی تاثیری و بی ارادگی در تعیین سرنوشت مان برقرار ماند و تمام مصیبتها هم ادامه یافت. نباید بگذاریم این سناریوی سیاه دوباره تکرار شود.

کارگران ضد سرمایه داری - دی 1397

نظر و یا سوال خود را مطرح کنید

ارسال نظر بعنوان مهمان

0

افراد شرکت کننده در این گفتگو

  • مهمان - م. ج

    "سرمایه" چیز موهومی است باید گفت سرمایه داری و روابط انسانها در تولید. این برمیگردد به نقطه ضعفهائی در عقاید مارکس و در ماتریالیسم تاریخی اش که موجب شد عده ای بتوانند از طریق خود مارکس آموزشهای انقلابی او را تبدیل کنند به عقاید ارتجاعی برای حاکمیت کردن بر کارگران. ما کارگران اراده ای بر سرنوشت خود نداریم اما سرمایه داران دارند. برخلاف عقیده مارکس تغییر و تحول جامعه انسانها مستقل ازاراده آنها نبوده. در جوامع طبقاتی،حاکمین تاریخ میدانستند که چه میخواهند و چه میکنند. آنها جامعه را در حد نیازها ی خود خوب درک میکردند ولی بردگان خیر چون حاکمین نمیگذاشتند. بردگان از طریق مبارزه با شرایطشان سعی میکردند جامعه را بفهمند و خیلی از آنها می فهمیدند. امروز امکان درک خوب و جامع جامعه طبقاتی و استثمارگری و شالاتان بازی طبقه سرمایه دار در اشکال گوناگونش کاملا قابل فهم است. "سرمایه" آشغال در ذهن کارگران نمیکند، مزدبگیران سرمایه دارها چنین کاری میکنند. اگر خوب فکر کنید خواهید دید که "سرمایه" و "مستقل از اراده" و مقولاتی شبیه آنها ابزارهای مفهومی ی شد برای توجیه حاکمیت مارکسیستی بر کارگران.
    با بقیه مقاله موافقم، خیلی ممنون!

    0 لایک لینک کوتاه:
  • مهمان - م. ج

    اضافه کنم، اربابان تاریخ از برد ه ها و در جامعه سرمایه داری امروز، سرمایه دارها از کارگران (بردگان مزدی) استفاده میکنند تا زندگی و آینده خود را شکل دهند. آنها بصورت طبقاتی متحد ند حتی وقتی که به جان هم می افتند. شکل و شمایل زندگی امروز همه ما از جمله سرمایه داران محصول اراده و ابداعات ذهنی آنها برای معنا دار کردن زندگی شان است. متاسفانه آنها این کار را به قیمت بدبختی ما انجام میدهند و برای همین ما مخالف سرمایه داری هستیم و میخواهیم در شکل دادن به زندگی خود فعالانه شرکت کنیم. وضعیت حاکمین و بردگان مزدی جامعه فعلی ایران محصول اراده طیف اسلامی سرمایه داران ایران برهبری خمینی است. البته آنها باید در چهارچوب وضعیت ایران در کل جهان سرمایه داری عمل میکردند. آنها بتدریج راه هائی ابداع کردند (توطئه، ترور، سرکوب، شیادی، نهادهای آموزشی و اداری و نظامی و بین المللی) و حاکمیت خود بر کارگران ایران را تثبیت نمودند. ما بردگان مزدی هم باید هشیار باشیم و با حسابفکر کنیم تا تکلیف خود را با مرتجعین داخلی و جهانی روشن کنیم که هست از بین بردن روابط سرمایه داری و نهادهای آن مخصوصا دولت.

    0 لایک لینک کوتاه:
  • مهمان - hosting

    http://strollermania.ru//images/cheap-hosting-package-20836.jpg

    0 لایک لینک کوتاه: