کار دستمزدی (3)

 

توضیح:

مقاله زیر بخش دیگری از کتاب معروف مارکس زیر نام « کار دستمزدی و سرمایه» ترجمه « م. دهقان» و ویراسته انتشارات «آلفابت ماکزیمال » است. مارکس در این قسمت بر نکات بسیار مهمی از جمله رابطه میان توسعه انباشت سرمایه با انکشاف فزاینده تقسیم کار سرمایهداری، تأثیر کل این فرایند بر رقابت میان سرمایهها، رقابت در اردوگاه فروشندگان نیروی کار، کاهش مستمر مزدها، پویه تمرکز سرمایه و مسائل مرتبط دیگر انگشت میگذارد. موضوعاتی که اولاً شناخت ژرف آنها نیاز بالندگی آگاهی طبقاتی تودههای کارگر است و ثانیاً حصول این آگاهی و شناخت در گرو تعمق مارکسی پروسه تغییراتی است که هر کدام این مؤلفهها در طول تاریخ تکامل سرمایهداری و به ویژه از اواخر قرن نوزدهم به این طرف، پشت سر نهاده اند. در این رابطه و به ویژه در همین زمینه معین اخیر است که توضیح بسیار مختصر نکات زیر را لازم میبینیم.

1. مارکس مقدم بر هر چیز به افشاء وارونه پردازیها، دروغها و برداشتن پرده از جعلیاتی میپردازد که اقتصاددانان و نمایندگان فکری طبقه سرمایهدار پیرامون نسبت مستقیم میان توسعه انباشت سرمایه، افزایش شمار کارگران و سیر صعودی مزدها!!! به هم میبافند و در ذهن تودههای کارگر القاء میکنند. او به درستی و به گونهای بسیار آگاه گرانه توضیح میدهد که آنچه این جماعت میگویند متضاد با سرشت سرمایه است و نظام بردگی مزدی عملاً و تاریخاً عکس آن را انجام داده است و انجام میدهد. مارکس تصریح میکند که روند گسترش انباشت همواره با توسعه تقسیم کار و رشد پرشتاب بارآوری کار اجتماعی همراه است. این امر تشدید بیشتر استثمار کارگر و تولید حداکثر محصول توسط حداقل نیروی کار را به دنبال میآورد. کارگر 5، 10، 15 و در شرایط روز جهان 30، 40، 50 و چه بسا صد برابر سابق سرمایه تولید میکند و در این راستا کفه کار لازم وی در قیاس با کار اضافی که برای سرمایهدار انجام میدهد به پائین ترین میزان ممکن میرسد. همزمان نیاز سرمایه به نیروی کار متخصص کاهش مییابد. کارگران ساده  کار همزنجیران ماهر خود را انجام میدهند. سرمایهداران با فراغ بال و بدون هراس از افت تولید، کودکان خردسال را هزار، هزار و در عصر ما میلیون، میلیون به کار میگیرند و سلاخی میکنند. سرمایه به استثمار وسیع و مرگبار زنان میپردازد و کل افراد خانوادههای کارگری از زن گرفته تا مرد، از پیر و میانسال گرفته تا کودک خردسال همه را وارد چرخه تولید سرمایه و سود میسازد. نظام سرمایهداری از این راهها و به کمک همه این شیوهها دستمزدها را تا نازل ترین سطح تنزل میدهد. این سرشت سرمایهداری است که هر چه تکنیک رشد میکند، به هر میزان که بارآوری کار اجتماعی بالاتر میرود، کارگر بیشتر کار میکند، عمیقتر میفرساید، وحشتناکتر از هستی خود ساقط میگردد و در عوض سرمایه فربه تر، نیرومندتر و عظیمتر میشود. هر چه کارگر بیشتر کار میکند، پایههای تسلط سرمایه بر خویش را محکمتر و در مقابل، خود را زبونتر و مفلوکتر میسازد.

2. نکته دیگری که مارکس در این جا بر آن پای میفشارد رابطه میان توسعه انباشت سرمایه در یک سو و گسترش چشم انداز بیکاری کارگران در سوی دیگر است. او نشان میدهد که بر خلاف نظر اقتصاددانان عوامفریب بورژوازی گسترش دامنه پیش ریز سرمایه، به طور عام و سوای دورههای موقت یا موارد خاص، نه فقط اشتغال بیشتر را تضمین نمیکند، نه فقط ادامه کار کارگران شاغل را ضمانت نمینماید که قهراً بر طول و عرض بیکاریها و بیکارسازیها میافزاید. ماحصل کلام وی در این زمینه آن است که شیوه تولید سرمایهداری با گسترش روزافزون دامنه استفاده از ماشین آلات مدرن صنعتی نیاز به کارگر را کم میکند. جمعیت انسانی هائی که به این طریق کار خویش را از دست میدهند، به مراتب از شمار کسانی که وارد بازار کار میگردند و امکان فروش نیروی کار خود را پیدا میکنند، بیشتر و بیشتر میشود. فراموش نکنیم که عیب از ماشین نیست. سرمایه است که بنا بر سرشت خود ماشین را فقط در خدمت تولید سود و افزایش خود به کار میگیرد. آنچه مارکس در اینجا مورد تأکید قرار میدهد، اینک، در شرایط حاضر، به صورت یکی از هولناک ترین و فاجعه بارترین مصیبتهای مولود سرمایهداری، شیرازه زندگی بشریت را در هم کوبیده است. کران تا کران دنیای سرمایهداری آکنده از انسانهای بیکار در جستجوی کار است. کثرت این جمعیت به حدی است که دولتها و نهادهای بین المللی سرمایهداری مانند « سازمان جهانی کار» با هدف استتار آمار و ارقام آن، هر روز تعریف تازهای از بیکاری تحویل رسانهها میدهند. تعاریف سراسر چندش بار و ابتذال آمیزی که بر پایه آنها هر که در طول هفته فقط چند ساعت کار کند شاغل به حساب میآید. با همه اینها و به رغم دنیای فریب و دروغ پردازیهای دیگر این نهادها باز هم بر پایه گزارشات خود این مؤسسات  بالغ بر یک میلیارد نفر از جمعیت کارگر سکنه زمین بیکارند.

3. نقش رقابت در شیوه تولید سرمایهداری نکته دیگری است که مارکس در اینجا به طور بسیار گذرا به آن میپردازد. او این موضوع را در جاهای دیگر، به ویژه در جلد سوم کتاب کاپیتال به اندازه کافی تشریح میکند. شناخت درست مارکسی از مکان و موضوعیت این پدیده برای تودههای کارگر واجد کمال اهمیت است. رقابت در همان حال که نقش بسیار تعیین کنندهای در فرایند انکشاف، تمرکز و گسترش سرمایهداری داشته است، اما به هیچ وجه شاخص هویتی این شیوه تولید نبوده و نمیباشد. بنمایه سرمایهداری را کار مزدی و رابطه خرید و فروش نیروی کار، جدائی کارگر از کار و ابزار کار و محصول کار خویش، تسلط تام و تمام کار مرده بر کار زنده و سقوط کامل کارگر از هر نوع دخالت آزاد در تعیین سرنوشت کار و زندگی اجتماعی خویش تعیین مینماید. رقابت فقط ساز و کار سرمایه برای تشکیل قیمتهای تولیدی، تشکیل نرخ سود عمومی، چگونگی توزیع شرایط تولیدی و حصه اضافه ارزشها میان سرمایههای مختلف است. سرمایهداری بودن و نبودن جامعه به هیچ وجه توسط رقابت، آزادی یا انحصاری بودن رقابت و بالاخره افت و خیز پویه رقابت تبیین نمیشود. تحلیل سرمایهداری از طریق رجوع به نقش رقابت، مالکیت انفرادی سرمایهها و آنارشی تولید، یک سلاح سهمگین دست بورژوازی و رویکردهای رفرمیستی برای مهندسی افکار تودههای کارگر و متقاعد نمودن آنها به قداست شکلی از سرمایهداری به جای شکل دیگر بوده است. تمامی احزاب سوسیال دموکرات بین الملل دوم به کمک همین سلاح، آتشفشان مبارزه طبقاتی ضد سرمایهداری روز کارگران اروپا و امریکا را باتلاق آشتی طبقاتی و تمکین توده کارگر به نظم بردگی مزدی کردند. حزب سوسیال دموکرات روسیه، بلشویسم و حزب کمونیست شوروی سابق، کمینترن و احزاب لنینی نیز همین شیوه تحلیل و آناتومی سرمایهداری را ساز و برگ فکری و تئوریک خط مشی خود برای قربانی نمودن عظیم ترین بخش جنبش کارگری جهانی در پای معبد سرمایهداری اردوگاهی، موسوم به سوسیالیسم ساختند. توسل بورژوازی و رفرمیسم به روایت باژگونه از نقش رقابت برای مهندسی افکار طبقه کارگر، به همین اندازه محدود نماند. کشیدن مرز میان سرمایهداری سالهای آخر قرن نوزدهم به بعد با سرمایهداری دورههای قبل، تأکید بر خصلت نمایی رقابت در این تقسیم بندی و ارائه تصویری بغایت غیرسرمایهداری از شرایط امپریالیستی تولید سرمایهداری، ساز و کار دیگری برای گمراه ساختن تودههای کارگر و تبدیل جنبش سرمایه ستیز آنها به ارتش یک بخش بورژوازی برای مفاصا حساب با بخشی دیگر شد. بر اساس این نظریه بافیها و بیشتر از همه تئوری لنینی امپریالیسم، با شروع این دوره، مشتی فینانیست غارتگر، انحصارات مالی تنزیل خوار و تراستهای سوداگر جای سرمایهداری سابق را پر میکردند!!. انحصارات ربح اندوزی که دنیا را میان خود تقسیم مینمودند!!، به بقایای نظام فئودال در مستعمرات و نیمه مستعمرات عشق میورزیدند!!. پروسه انکشاف کاپیتالیستی این جوامع را میسوزاندند!! در یک کلام هر چه میکردند، گویا هیچ ربطی به شیوه تولید سرمایهداری پیدا نمینمود!! گام بعدی میدانداری بورژوازی و رویکردهای رفرمیستی متوسل به این اندیشه پردازیها، بستن سد بر سر راه مبارزه طبقاتی تودههای کارگر بود. از درون این تحلیلها امپریالیسم ستیزی خلقی، قداست بورژوازی ملی»!!، انقلابی گری اقشار پائینتر طبقه سرمایهدار، جبهه متحد ضد امپریالیستی متشکل از همه طبقات!!، « انقلاب دموکراتیک ضد امپریالیستی هموارساز راه انکشاف و توسعه سرمایهداری مستقل و ملی»!!! و نهایتاً برپائی و استقرار سرمایهداری دولتی اردوگاهی زیر بیرق کمونیسم، مثل نقل و نبات نسخه پیچی میشد و در پیش پای جنبش کارگری پهن میگردید. رخدادهائی که کل قدرت پیکار طبقاتی تودههای کارگر دنیا را در گورستان مطامع، انتظارات، اهداف و افقهای ارتجاع بورژوازی مدفون میساخت و آثار ویرانگر و فاجعه بار آن را امروز بیش از هر زمان دیگری بر زندگی طبقه کارگر جهانی بار میبینیم. با این توضیحات فشرده به سراغ اصل مقاله مارکس میرویم.

تقسیم کار، رقابت و دستمزد

ولی آیا حقیقتاً آنطوری که اقتصاددانهای بورژوائی ادعا میکنند، افزایش سرمایه تولیدی و افزایش دستمزد به طور جدائی ناپذیری به هم مربوط هستند؟ ما نباید حرف آنها را بپذیریم. حتی نباید این حرف آنها را که سرمایه هرچه شکوفانتر باشد، برده اش فربهتر میشود، باور کرد. بورژوازی خیلی باهوش است و در موافقت با معتقدات پوچ فئودالها که به زرق و برق خدمتکاران خود فخر و مباهات میفروختند، خوب محاسبه کرده است. شرایط موجودیت بورژوازی او را وادار به حسابگری مینماید. بنابراین باید مسئله زیر را از نزدیک مورد بررسی قرار دهیم:

افزایش سرمایه تولیدی چه تاثیری بر روی دستمزد دارد؟

اگر سرمایه تولیدی جامعۀ بورژوازی در مجموعِ خود افزایش پیدا میکند، انباشت عمومی تری از کار به وجود میآید، یعنی اینکه به تعداد سرمایهداران و به میزان سرمایه آنها افزوده میشود. افزایش تعداد سرمایهداران رقابت بین آنها را افزایش میدهد. ابعاد در حال افزایش سرمایهها، وسائلی را برای کشیدن ارتشهای پر قدرت تری از کارگران با ابزارهای جنگیِ غول آساتری، به میدان جنگِ صنایع ایجاد میکند.

یک سرمایهدار میتواند دیگری را از میدان بیرون رانده و از طریق ارزان فروختن، سرمایۀ او را به سادگی صاحب شود. برای اینکه به قیمت ارزان تری بفروشد و در ضمن ورشکست هم نشود، باید ارزانتر تولید کند؛ یعنی نیروی [بارآورِ] تولید را هرچه بیشتر افزایش دهد. اما افزایش نیروی تولیدی کار، قبل از هر جیزی با تقسیم کار بیشتر و گسترش استفاده از ماشین در بخشهای تولید و تکمیل دائمی آن، ممکن میباشد. هرچقدر ارتش کارگرانی که کار بین آنها بیشتر تقسیم شده باشد و هرچقدر استفاده از ماشین در مقیاس غول آساتری انجام بگیرد، به همان اندازه هم هزینههای تولید به تناسب کاهش یافته و کار ثمربخشتر میگردد.

بنابراین بین سرمایهداران مسابقهای عمومی به منظور افزایش ماشین آلات و تقسیم کار و بهبود بهره برداری از آنها در مقیاسی هرچه وسیعتر به وجود میآید

حال اگر سرمایهداری با یک تقسیم کار گسترده تر، با استعمال و تکمیل ماشینهای نو و با استفادۀ ثمربخشتر و وسیعتر از نیروهای طبیعی، نحوۀ تولید [را به گونهای سازمان داد که] نسبت به رقبایش، در ازاء مقدار مساوی کار یا کار انباشته شده به میزان بیشتری از محصول و کالا دست پیدا کرد؛ یعنی اگر به عنوان مثال در مدت زمان معینی از کار که رقبای او نیم ذرع پارچه تولید میکنند، او بتواند یک ذرع تولید نماید، چگونه رفتار خواهد نمود؟

او همچنان میتواند نیم ذرع پارچه را به قیمت قبلی بازار بفروشد، اما این وسیلهای برای از بین بردن رقبا و افزایش فروش نمیگردد. ولی به همان اندازهای که تولید او گسترش یافته، احتیاج او به فروش نیز افزایش پیدا کرده است. وسائل تولیدی قویتر و پرخرج تری که او به کار انداخته، این توانائی و امکان را به او میدهد که کالاهایش را ارزانتر بفروشد؛ ولی [واقعیت این ست که افزایش نیروی بارآور تولید] در عین حال سرمایهدار [مفروض] را مجبور میکند، کالای بیشتری بفروشد و بازاری را که [می بایست] برای کالاهایش به طور غیرقابل مقایسهای وسیعتر باشد، به تصرف درآورد. در نتیجه سرمایهدار مورد بحث ما نیم ذرع پارچه را ارزانتر از رقبایش خواهد فروخت. 

اما این سرمایهدار تمام یک ذرع پارچه را به همان قیمتی که رقبایش نیم ذرع را میفروشند، به فروش نخواهد رساند؛ هرچند که هزینۀِ تولید تمام یک ذرع پارچه برای او بیش از هزینۀ تولید نیم ذرعِ دیگران نباشد. چرا که در غیر اینصورت نفع فوق العادهای نمیبرد و تنها هزینۀ تولید را بدست میآورد. در چنین حالتی درآمد بیشترِ احتمالی او ناشی از به گردش انداختن سرمایهای افزونتر خواهد بود، نه اینکه او بیشتر از دیگران ارزش سرمایه خود را [از طریق تصاحب درصد بالانری از سود] افزایش داده است. به علاوه اگر قیمت کالاهایش را تنها چند درصد پائینتر از قیمت کالای رقبا تعیین کند، به هدف خود خواهد رسید. [بدین ترتیب] او [در مقایسه با دیگر تولید کنندگان] با فروش کالا به قیمتی کمتر از هزینۀ تولید، رقبایش را از میدان خارج میکند و لااقل بخشی از بازار را از دست شان بیرون میآورد. و سرانجام خاطر نشان میسازیم برحسب اینکه فروش یک کالا در فصل مساغد یا نامساعدی برای صنایع انجام گیرد، قیمت رایج آن در بازار همیشه بالاتر و یا پائینتر از هزینههای تولید قرار خواهد گرفت. برحسب اینکه قیمت پارچه در بازار بالاتر یا پائینتر از هزینههای تولیدی معمولی (نسبت به گذشته) باشد، برای سرمایهداری که وسائل جدیدتر و ثمربخشتر تولیدی را به کار برد، نسبتی که او در بالای هزینههای تولیدی واقعی به فروش میرساند، تغییر میکند.

ولی عمر این امتیاز سرمایهدار مورد بحث طولانی نیست. سایر سرمایهداران رقیب نیز شروع به استفاده از همان ماشینها و همان تقسیم کار میکنند و این کار را در همان مقیاس یا مقیاس بزرگ تری انجام میدهند. و به این ترتیب استفاده از تقسیم کار و ماشینهای جدید رایج میگردد؛ تا جائی که قیمت پارچه نه تنها پائینتر از هزینههای تولید سابق، بلکه پائینتر از هزینههای تولید جدید نیز قرار میگیرد.

بنابراین سرمایهداران نسبت به هم در همان شرایطی قرار میگیرند که قبل از رواج وسائل جدید تولیدی در آن قرار داشتند و حال اگر با وسائل بتوانند دو برابر محصول گذشته را به قیمت واحدی به بازار ببرند در عوض مجبورند این محصول دو برابر را به قیمتی پائینتر از قیمت قبلی بفروشند. بر مبنای این هزیههای تولید، مجدداً بازی از سر گرفته میشود؛ تقسیم بیشتر کار، ماشین بیشتر، مقیاس بزرگتر بهره برداری از تقسیم کار و ماشین آلات. و در قبال این نتایج، باز هم رقابت همان عکس العملها را به وجود میآورد. بنابراین میبینیم که شیوۀ تولید و وسائل تولید دائماً دگرگون شده و تحولی انقلابی مییابند. میبینیم که تقسیم کار ضرورتاً سبب تقسیم کار بیشتر و استفاده از ماشین موجب استفادۀ بیشتر از آن گشته و یک کار در مقیاس وسیع، کار در مقیاس وسیع تری را به همراه میآورد.

و این است آن قانونی که تولید بورژوائی را دائماً خارج از مسیر قدیمی خود قرار داده و سرمایه را مجبور میکند تا باز هم بیشتر نیروهای تولیدی کار را گسترش دهد. زیرا سرمایه یک بار این نیروها را گسترش داده بود. این قانونی است که به او هیچ مهلتی نداده و دائماً به او میگوید: به پیش! به پیش!

این قانون چیزی نیست مگر آن قانونی که در محدودۀ نوسانات دورههای تجاری ضرورتاً قیمت یک کالا را به سمت هزینههای تولیدش سوق میدهد. هرچند هم وسائل تولیدی که یک سرمایهدار به کار میبرد پر قدرت باشد؛ رقابت، این وسائل تولیدی را در سطح عمومی رواج خواهد داد و از لحظۀ رواج، تنها امتیاز بارآوریِ بیشتر سرمایه در این است که اکنون باید به همان قیمت سابق 10، 20 و یا 100 برابر گذشته، کالا به بازار عرضه کند. ولی سرمایهدار باید هزار بار بیشتر بفروشد تا با حجم بیشتر محصولاتی که بفروش میرساند، پائین بودن قیمت فروش را جبران کند.  

اکنون یک فروش بیشتر نه تنها برای به دست آوردن سود بیشتر بلکه برای جبران هزینههای تولید هم لازم است. در چنین شرایطی خودِ وسیلۀ تولید نیز همانطوری که دیدیم گرانتر میشود، زیرا فروش در مقیاس وسیع نه تنها به مسئلۀ مرگ و زندگی سرمایهدار بلکه به مسئلۀ مرگ و زندگی رقبای او نیز تبدیل شده است. به همین جهت به همان اندازه که وسائل تولید کشف شده ثمربخشتر باشند، مبارزۀ سابق هم شدیدتر از سر گرفته میشود و در نتیجه تقسیم کار و استفاده از ماشین آلات به گسترش هر روز بیشتر خود در مقیاس دائماً بزرگ تری ادامه خواهند داد. 

بنابراین قدرت وسائل تولیدِ به کار رفته هرچه باشد، به هرحال رقابت کوشش میکند تا ثمرات طلائی این قدرت را برای سرمایه ربوده و قیمت کالا را به سطح هزینههای تولید برساند.

تاثیر رقابت آنچنان است که حتی الامکان میبایست ارزانتر تولید نمود یعنی تا آنجا که [سرمایهدار] میتواند [باید] با [زمان] کار مساوی بیشتر تولید کند. [بدین سان] تولید ارزان تر، ارائۀ حجمی بیشتر و روزافزون از محصولات، در ازاء قیمتی واحد؛ به صورت یک قانون بی رحم و اجتناب ناپذیر در میآید. به این ترتیب سرمایهدار با کوششهای خود چیز دیگری جز اجبار تولیدِ بیشتر در مدت زمانی برابر از کار و به عبارت دیگر هیچ چیزی به جز شرایط سخت تری برای بالا بردن ارزش سرمایه خویش به دست نیاورده است. در حالی که رقابت بدون لحظهای توقف او را با قانون مخارج تولید خویش تعقیب میکند و هر سلاحی که وی علیه رقبای خود میسازد، علیه خود او بر میگردد، سرمایهدار به طور مداوم میکوشد بر رقابت چیره گردد و دائماً ماشینهای نو و تقسیم کار نوینی را به جای ماشینهای کهنه و تقسیم کار کهن قرار دهد و در این امر منتظر نمیشود تا ماشینهای جدیدِ او به دنبال رقابت، کهنه شوند. ماشینها و تقسیم کار جدید اگر چه گرانتر بوده و مخارج بیشتری را موجب میشوند، ولی در مقابل میتوانند به قیمت ارزان تری کالا تولید کنند.

اگر این هیجان تب آلود را در زمان واحدی در سرتاسر بازار جهانی بنگریم خواهیم دید که چگونه نتیجۀ افزایش ، انباشت و تمرکز سرمایه، یک تقسیم کار دائمی است که خودش را درهم میشکند و هر روز در مقیاس عظیم تری ماشینهای نوینی را به کار میگیرد و ماشینهای کهنه را تکمیل میکند. حال به بینیم که این اوضاع که نسبت به افزایش سرمایۀ تولیدی جدائی ناپذیر است، چگونه بر روی دستمزد اثر میگذارد.

تقسیم کار بزرگ تر، به یک کارگر توانائی آنرا میدهد تا کارِ 5، 10، 20 کارگر را انجام دهد. در نتیجه، این تقسیم کار رقابت بین کارگران را 5، 10، 20 برار افزایش خواهد داد. کارگران از طریق فروش ارزانتر خویش نسبت به دیگری باهم به رقابت برخواهند خواست. به همان اندازهای که یک کارگر کار 5، 10، 20 کارگر را انجام میدهد و تقسیم کاری که به وسیلۀ سرمایه به وجود آمده دائماً افزایش مییابد، کارگران مجبور به این گونه رقابتها میشوند. به علاوه به همان اندازهای که تقسیم کار افزایش مییابد، کار سادهتر شده و مهارت مخصوص کارگر نیز ارزش خود را از دست میدهد. او تبدیل به یک نیروی تولیدی ساده میشود، که در جریان کار حرکاتی یک نواخت انجام میدهد و احتیاج به اینکه هیچ گونه فشار بدنی و یا فکری به خود وارد نماید، نخواهد داشت [از اینرو] کارِ او برای همه قابل دسترسی و انجام است. بنابراین از هر سمتی رقبا به طرف اش سرازیر میشوند؛ و به علاوه یادآور میشویم که هرچقدر کار سادهتر باشد، آسانتر هم آموخته میشود و هرچقدر هم مخارج تولیدیِ کمتری برای آموختن لازم باشد، همان قدر هم دستمزد پائین میآید؛ زیرا دستمزد هم مانند قیمتِ هر کالایِ دیگری بر مبنای مخارج تولید، تعیین میشود. بنابراین به همان اندازه که کار خسته کننده شده و ایجاد خرسندی نمینماید، به همان اندازه نیز رقابت افزایش یافته و دستمزد نیز کاهش مییابد.

کارگر میکوشد حجم دستمزد خود را با کار کردن بیشتر چه از لحاظ ساعات کار و چه از لحاظ تولید بیشتر در یک ساعت کار حفظ کند. او تحت فشار احتیاج، اثرات نامیمون این تقسیم کار را [برای خویش] وخیمتر میسازد. نتیجه اینکه: هرچه بیشتر کار میکند دستمزد کمتری میگیرد. دلیل این امر بسیار ساده است؛ به همان اندازهای که او با رفقای کارش رقابت میکند، به همان اندازه هم این رفقا را به رقبائی تبدیل خواهد ساخت که با همان شرایط بدی که او خود را عرضه میدارد، خویش را عرضه میدارند. زیرا در تحلیل آخر با خودش به مثابۀ عضوی از طبقۀ کارگر، رقابت میکند.

ماشینها نیز همین نتایج را در مقیاس وسیع تری به بار میآورند؛ زیرا کارگران بی مهارت را به جای کارگران ماهر، زن را به جای مرد و بچهها را به جای بزرگسالان قرار میدهد. به هر روی، هر جائی که برای بار اول ماشین به کار میافتد تودههای عظیمی از کارگران به خاک سیاه نشانده میشوند؛ در حالی که اگر ماشینها بهتر شوند و تکمیل گردند و با ماشینهای پر بازده تری تعویض شوند موجب برکناری گروههای کوچک تری از کارگران خواهند گشت.

تا اینجا در خطوط کلی، صحنۀ جنگِ صنعتی بین سرمایهداران را ترسیم کرده ایم. خصوصیت ویژۀ این جنگ در این است که امکان پیروزی در نبردهای آن با فراخوان ارتشهای نوینی از کارگران کمتر از حالتی است که آنها را برکنار سازند. فرماندهان یعنی سرمایهداران در برکنار کردن تعداد هرچه بیشتر سرباز از صنایع، باهم به مسابقه میپردازند.

اقتصاددانان برایمان به داستانسرائی پرداخته و میگویند، کارگرانی که به علت وجود ماشین به صورت زائد درآمده اند، در بخشهای جدید صنعت کار پیدا خواهند کرد.

ولی آنها جرات ندارند از تز پناه یافتن کارگران برکنار شده در بخشهای جدیدِ کار دفاع کنند. [چرا که] واقعیت با صدای بلندی علیه این دروغ فریاد میکشد. آنها تنها به بیان این موضوع اکتفا میکنند که برای بخشهای دیگری از طبقۀ کارگر (مثلاً برای بخشی که از کارگران نسل جوان تشکیل میشوند و آمادۀ ورود به بخشهای ویران شدۀ صنایع هستند) مشاغل جدید به وجود خواهد آمد. روشن است که این موضوع، دلخوشیِ بزرگی برای کارگران اخراج شده است. [اما] آقایان سرمایهداران هیچ گاه دچار کمبود گوشت و خون تازه برای بهره کشی نخواهند بود. [بدین ترتیب، روند شتاب یابندۀ تقسیم کار، استفادۀ روزافزون از ماشین آلات و رقابت] وظیفۀ دفن کردن کشتههای خویش را به مردهها وامی گذارد؛ و این مقابلهای است که بورژواها بیشتر به خودشان اختصاص میدهند تا به کارگران.

اگر همۀ طبفۀ مزدبگیران به وسیلۀ ماشین نابود بشوند برای سرمایه چیز وحشتناکی خواهد بود. زیرا سرمایه بدون کارِ دستمزدی، دیگر سرمایه نخواهد بود.

ولی فرض کنیم کارگرانی که ماشینها مستقیماً از کار برکنارشان کرده اند، به همراه تمام آن گروه هائی از نسل جوان که در انتظار پذیرفته شدن در بخشهای [تازه] هستند، کار جدید پیدا کنند. ولی آیا شما قبول خواهید کرد دستمزدی که به ازاء این کار [جدید] پرداخت میشود، همانند دستمزدی است که به ازاء کارِ از دست رفتۀ قبلی داده خواهد شد. چنین چیزی با تمام قوانین اقتصاد در تضادی [انکار ناپذیر] قرار دارد.

دیدیم که چگونه صنعت جدید تمایل دارد تا به جای یک کار مرکب و پیچیده، کار سادهای که [به لحاظ پیچیدگی] در سطح پائین تری است، قرار دهد. بنابراین تودۀ کارگرانی که به وسیلۀ ماشین از بخشی از صنایع اخراج شده اند؛ چگونه میتوانند در بخشهای دیگر، حتی با دستمزدی بدتر و در سطح پائین تر، پناه بیابند؟

بعضیها کارگران را که در ساختن خودِ ماشینها کار میکنند استثناء قلمداد میکنند. [آنها چنین اظهار میدارند که]: به محض اینکه در صنعت، ماشینهای بیشتری تقاضا و مصرف شوند، ماشینها و بنابراین ساختن ماشینها و همینطور هم اشتغال کارگرانی که در ساختن ماشین کار میکنند، به ناچار باید افزایش یابد؛ [چرا که] کارگرانی که در این بخش از صنعت کار میکنند، کارگران ماهر و یا بهتر بگوئیم متخصص هستند. [اما حقیقت این است که] از سال 1840 این استدلال که قبلاً تنها نیمی از آن درست بود، از هرجهت اعتبارش را از دست داده است. زیرا برای ساختن ماشین هر روز به طور تعمیم یافته تری، کم و بیش مانند ساختن نخ پنبه، از ماشین استفاده میشود. و [به واسطۀ تقسیم کار دائم التزاید و استفاده از ماشینهای جدید] کارگرانی که در کارخانههای ماشین سازی به کار مشغول هستند، بیشتر جای ماشینهای کاملاً ناقص را در مقابل ماشینهای کاملاً تکمیل شده میگیرند.

ولی به جای مردی که توسط ماشین برکنار شده آیا در کارخانه سه بچه و یک زن به کار گرفته میشوند؟ مگر دستمزد مرد نمیبایستی برای یک زن و سه بچه کافی باشد؟ مگر حداقل دستمزد نمیبایستی برای بقای نسل [کارگران] و افزایش آن کافی باشد؟ پس آن نظریه که اینچنین برای بورژواها گرانقدر است، چه چیزی را ثابت میکند؟ این مطلب جز اینکه هم اکنون هر کارگری میبایست برای تامین خانوادۀ چهار نفرۀ خویش چهار برابر گذشته کار کند، چیزی را به اثبات نمیرساند.

خلاصه میکنم: هرچه سرمایۀ تولیدی بیشتر افزایش یابد، به همان اندازه هم تقسیم کار و استعمال ماشین آلات گسترش مییابد. و هرچه تقسیم کار و استفاده از ماشین توسعۀ بیشتری پیدا کند، همانقدر هم رقابت بین کارگران افزایش پیدا کرده و به همان اندازه هم دستمزد آنها کاهش خواهد یافت.

به علاوه طبقه کارگر از میان بالاترین اقشار نیز [گروه هائی را] به درون خود میکشد. تودهای از صاحبان صنایع کوچک و افرادی که با بهرههای کم زندگی میکردند، سرانجام جزئی از طبقه کارگر خواهند شد. این افراد چیزی ضرورتر از بلند کردن بازوان خویش در کنار بازوان کارگران ندارند. بدین طریق جنگل بازوان افراشتهای که با التماس و زاری طالب کار میباشند، هر روز انبوهتر شده و خود بازوان نیز لاغرتر میگردند.

موضوع کاهش سرمایه در جنگلی که یکی از شرایط آن [بقای] تولید در مقیاس هر روز وسیعتر است، یعنی اینکه بایستی صاحب صنایع بزرگ بود و نه کوچک، به خودی خود قابل فهم است.

مسئلۀ [دیگر] اینکه حجم و تعداد سرمایهها و [همچنین] رشد آنها، به همان اندازهای که [گسترش مییابند و] افزایش پیدا میکنند، بهرۀ سرمایه [را نیز] کاهش میدهند. و بنابراین کسی که با بهرههای کوچک زندگی میکرد، حالا دیگر نمیتواند با این بهره به زندگی خود ادامه دهد. وی اکنون بایستی به کار صنعتی بپردازد و بدین ترتیب به بزرگ شدن صفوف صاحبان صنایع کوچک یعنی کسانی که در آینده تبدیل به پرولتر خواهند شد، کمک نماید. این مسئله دیگر احتیاج به توضیح ندارد.

و بالاخره به همان میزانی که سرمایهداران به خاطر حرکتی که تاکنون تصویرش کردیم؛ مجبور به بهره برداری از وسائل تولید عظیم موجود در مقیاسی بزرگتر هستند، به همین دلیل نیز مجبورند تا تمام اهرمهای اعتباری را به حرکت درآورند و به همان اندازه هم زمین لرزههای صنعتی، یعنی بحرانها (که در طی آن جهان تجارت تنها با قربانی کردن بخشی از ثروت و محصولات و حتی نیروهای تولیدیِ خود در پای خدایان خشمگین میتواند خود را حفظ کند) نیز افزایش مییابد. و چون به همان نسبتی که حجم تولید (یعنی احتیاج به بازارهایِ وسیع) بیشتر میشود، بازار جهانی نیز تنگتر شده و بازارهایِ جدیدِ بهره برداری کمیابتر میشوند؛ در نتیجه این بحرانها مکررتر و حادتر میگردند. زیرا هر بحران قبلی سبب شده که تجارت جهانی آن بازاری را که تاکنون تسخیر نکرده بود و یا به طور سطحی از آن بهره برداری میکرد، به تصرف خود درآورد ولی حیات سرمایه تنها وابسته به کار نیست زیرا سرمایه اربابی است هم بربر و هم عظیم الشان، که اجساد بردگانی که در قتل عام بحرانها از میان رفته اند با خود به اعماق میکشاند. بنابراین ما میبینیم که اگر سرمایه رشد کند رقابت کارگران هم به طرز سریع تری که اصلاً با آن قابل مقایسه نیست افزایش مییابد، یعنی اینکه میزان اشتغال و وسائل معاش طبقه کارگر همیشه به طور نسبی کاهش مییابند. به عبارت دیگر افزایش سریع سرمایه بهترین شرایط برای [بقایِ] کار دستمزدی است.

نظر و یا سوال خود را مطرح کنید

ارسال نظر بعنوان مهمان

0

افراد شرکت کننده در این گفتگو

اخبار و گزارشات کارگری

آخرین مقالات

دیدگاه ها